اشک فراقت میچکد از دیده نَم نَم
چون شمع ِگریانم، بیا پروانه ام باش
در سوز و سرمای زمستان ِجدایی
در این هوای بی کسی همخانه ام باش
آواره ی کوی تو گشتم نازنینم
در اوج ِاین آوارگی کاشانه ام باش
مستم کن از جام شراب چشمهایت
امشب شراب و ساقی و پیمانه ام باش
بی تو برایم زندگی بیش از قفس نیست
کنج ِقفس، سودای آب و دانه ام باش
یک عمر مجنون و پریشان ِتو بودم
لیلی ِمن، امشب کمی دیوانه ام باش
سخت است بر زانوی غم اشکی بریزی
امشب هوای گریه دارم، شانه ام باش
ما را در سایت دلتنگ تو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 192